ای اشکها بریزید
|
|
|
کم کم از يادمان رفت... موضوع: متنوع و عمومی جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 14:26
کربلا بود وآسمان نيلي **** خورد به روي دختران سيلي **** کم کم از يادمان مصيبت رفت **** کربلا شد دوروز تعطيلي...
نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |
شادی و غم... موضوع: متنوع و عمومی چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 17:3
یادمون نره توی خوشحالی هامون چیزایی که ادعاشون میکنیم یه وقت کمرنگ بشن...! شهادت غریبانه ی علی بن حسین بن علی (ع) را به همه ی محبان حضرتش تسلیت عرض می نمایم...
نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |
دوستت دارم... موضوع: اشک من چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 10:20
یادمه توی یه روز قشنگ که خیلی ناراحت بودم یکی بهم یه چیزی گفت که از اون روز به بعد دیووونه تر از قبلم کرد... تمام لذت های دنیا واسه زمانی که اصلا انتظار شو نداری و هیچ لذتی بالا تر از دوست داشتن نیست پس حالا که انتظار شو نداری میگم: دوستت دارم... آره دوست داشتن زیباست...
نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |
برایت سخت بود...
یادته... ساده گفتـم دوسـتــت دارم برایت سخت بود گـفـتـم از تردیـد بـیــزارم بـرایـت سخت بود گفته بـودی که در کـویـر زنـدگـی گم می شوی من که گفتم عشق می بارم برایت سخت بود هـر زمان بـا شـوق می گفتم بـرای فصـل درد بـوتـه هـای اشک می کارم بـرایـت سخت بود جـمـلـه های سـاده قـلــب مــرا تـکـرار کـن بـس که گفتم دوستت دارم برایت سخت بود چون کسی هـرگز تـو را مثـل من معـنـا نکرد من که گفتم از تو سـرشارم برایت سخت بود
ولی حالا...
امیدوارم برات سخت نباشه و همیشه همراهم بمونی...
نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |
... 3 ... موضوع: اشک من یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 15:10 بچه که بودم فقط بلد بودم تا ۳ بشمارم
مي دوني چقدر؟
به اندازه همون ۳ تاي بچگي ...
نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |
روز عشق ایرونی...
در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، که از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است. در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با ۲۹ بهمن، يعني تنها ۳ روز پس از روز والنتاين فرنگي. اين روز «سپندارمذگان» يا «اسفندارمذگان» نام داشته است. ن... ادامه مطلب نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |
روز عشق...
دوست داشتم والنتین را تجسم کرده و 1 روزم را با آن زندگی کنم، دوست داشتم می دانستم که این روز چگونه شروع شده و چطور به پایان می رسد. دوست داشتم او را که دوستش می دارم در کنارم بود و می توانستم در گوشش فریاد بزنم که چقدر دوستش دارم. ولی من تو این شهرم و اون... آنها که دوست داشتم بگویم و انجام دهم برایم متصور و دست یافتنی نبودند پس با خود گفتم: شاید این روز هم مثل ماه رمضان است و من می باید به پیشوازش می رفتم؟ گفتم شاید این روز، روز سرکشیدن "می" مهر و محبت است، شاید این روز، روز مستی و از خود بیخود شدن است، روز یکی شدن و تکامل است، بعد برای اینکه خود را آرام کنم گفتم نه، شاید این هم یک کلک دیگه خارجی هاست تا جشن بیشتری داشته باشند و از تعطیلی شان نهایت استفاده را ببرند؟ بعد تو ذوقم خورد و یادم آمد که ای بابا این خود تعطیلی نیست که مهم است، مهم مناسبت تعطیلی است. نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |
دیووونه... موضوع: عاشقانه ها یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 12:42 ![]() دیریست غریبه ای مرا می پاید
عاشق شده بر دو چشم مستم شاید
امروز دلم حقیقتی را فهمید
دیوانه ز دیوانه خوشش می آید...
نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |
دوست بداريم... موضوع: عاشقانه ها یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 12:30
دوست داشتن کساني که دوستمان ميدارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم...
نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |
شب بود...
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟ مادر گفت: 25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي! فقط خواستم بگم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد, صبح سراغ مادرش رفت. وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود...
نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |
|
|