ای گوهر اشکها , بریزید... . . . اشک من غلتید از چشمانم جاری شد و بر خاک لغزید ... زمین آن را بلعید و در جان گلی دمید ... گل به زندگی سلام کرد و سلام گل به خداوند رسید ... خداوند باران مهرش را بر سر من بارید ... و باران مرا خیس کرد... تا بگوید: اشک تو چقدر قدرت دارد و قدرت تو در مقابل قدرت خداوند ناچیز است.