تبليغاتX
ای اشکها بریزید
خانهایمیلآرشیوRss
Search

این کجا و آن کجا...! 

موضوع: درد دل سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 17:56

 

سلام...

دوست داشتم امروز یه سری مطلب شادی بخش براتون بزارم  ولی...

نتونستم جلوی خودمُ بگیرم...

ببخشید ولی لازمه همه این مطلبُ تا آخر بخونیم...

ساعت 3 و 15 دقیقه چهارشنبه اول فروردین

مادر دستی بر سر دخترک می کشد و آرام می گوید " دختر گلم بلند شو ...الان سال نو می آد و تو خواب می مونی "دخترک غلتی می زند و پتو را روی سرش می کشد .

ساعت 3 و 20 دقیقه

پسرک از پشت پنجره به آسمان نگاه می کند .هر از گاهی صدایی سکوت مرکز نگهداری بچه های بی سرپرست را می شکند .هر سال این موقع ها دلش بیشتر از همیشه برای پدر و مادرش تنگ می شود .پدر و مادری که هرگز آنها را ندیده است .

ساعت 3 و 25 دقیقه

دخترک با چشمان پف کرده روی مبل دراز کشیده است .مادر می گوید "پاشو دست و صورتت رو بشور ...داداشت رو هم بیدار کن " پسر وارد اتاق می شود "حالا نمی شد نصفه شبی مارو بیدار نکنید " پدر کنار سفره هفت سین قرآن می خواند .

ساعت 3 و 30 دقیقه

پیرزن موهای سفیدش را زیر روسری می برد و یکبار دیگر توی آینه به صورتش نگاه می کند .نور کمرنگی توی اتاق پخش شده است و صدای خروپف از تخت کناری به گوش می رسد . پیرزن به نوه هایش فکر می کند که حتما حالا بزرگ شده اند و به پسرانش که او را اینجا رها کرده اند .

ساعت 3 و 34 دقیقه

پسر تلویزیون را روشن کرده و به صفحه آن خیره مانده است .مجری برنامه لحظات شادی را برای خانواده های ایرانی در کنار هم آرزو می کند . پسر خمیازه می کشد .

ساعت 3 و 35 دقیقه

زن دستمال را روی شیشه ی قاب عکس می کشد ، روبان مشکی کنار آن را مرتب می کند و قاب عکس پدر را کنار سفره می گذارد . پدر در قاب عکس می خندد . اشک گوشه ی چشم زن حلقه می زند .

ساعت 3 و 36 دقیقه

پدر و مادر کنار سفره می نشینند .پد رمی گوید بیایید با هم دعا کنیم .پسر از جلوی تلویزیون بلند می شود . دخترک هم می آید .پد ردستانش را بالا می برد ... یا مقلب القلوب والابصار ...

ساعت 3 و 37 دقیقه و 26 ثانیه

صدای شلیک توپ بلند می شود ...آغاز سال یکهزار و سیصد و هشتاد و شش ...

سال ، نو می شود. . .

سال نو و بهار انسانیت همتون مبارک...

 

نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |

خاطرات تو... 

موضوع: درد دل شنبه دوازدهم اسفند 1385 0:13

 

 

 

باز باران بی ترانه

گریه هایم عاشقانه

می خورد بر سقف قلبم

یاد ایام تو داشتن

می زند سیلی به صورت

باورت شاید نباشد

مرده است قلبم ز دستت

فکر آنکه با تو بودم

با تو بودم شاد بودم

توی دشت آن نگاهت

گم شدن در خاطراتت...

 

نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |

ساعت شنیِ من... 

موضوع: درد دل جمعه یازدهم اسفند 1385 23:58

 

ماسه ها دانه دانه می افتند

زندگی نرم نرم می میرد

شیشه ی نیمه خالی تنها

نم نمک رنگ مرگ می گیرد

*

ماسه ها دانه دانه در شیشه

اشک ها قطره قطره بر گونه

لب به لب های هم گذاشته اند

روز و شب این دو جام وارونه

*

مرگ در دور دست منتظر است

سایه ها خواب دیده اند انگار

کاش دستی مرا بچرخاند

ماسه ها ته کشیده اند انگار !

 * * *

نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |

بازی شطرنج... 

موضوع: درد دل پنجشنبه دهم اسفند 1385 23:19

 

داستان عشق من و تو

مثل بازی شطرنجی بود

که تو شاه بودی و من سرباز ساده ی پياده

که احمقانه سعی در وزير شدن داشت!!!

 

نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |

توبه می کنم و قول می دهم 

موضوع: درد دل پنجشنبه دهم اسفند 1385 22:46

 

توبه می کنم و قول می دهم

 دیگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن
توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم
حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود
چشمانم را می بندم
توبه می کنم دیگر دلم برای كسي تنگ نشود
حتی چند لحظه قول می دهم
نام كسي را بر زبان نمی آورم
لبهایم را می دوزم
توبه می کنم دیگرعاشق نشوم
قلبم را دور می اندازم
برای همیشه
و به کویر تنهایی سلام می کنم...

 

نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |

حضرت ابوالفضل 

موضوع: درد دل جمعه ششم بهمن 1385 16:8

القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع) :

1. قمر بنى‏هاشم:

بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.


2. باب الحوائج:

كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.


...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |

حسین 

موضوع: درد دل جمعه ششم بهمن 1385 16:1

      

محبوب خدا حسین و مطلوب ، حسین

 سر بر نی و تاج سر هر خوب ، حسین

با نیزه و تیر و سنگ مضروب ، حسین

مجروح لبش ز ضربت چوب ، حسین

                                                  

نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |

خداوند به دعاها جواب مي دهد 

موضوع: درد دل پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 23:39

 

خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد:

او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد.

او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد.

او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد...

 

نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |

در ظاهر شبنم اما در دل... 

موضوع: درد دل پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 17:31

 

انسان آن قدرها كه به نظر مي آيد،
    كوچك و حقير نيست.
    او تمامي آسمان و كائنات را در خويشتن دارد؛
    او همه ي هستي را در خويش پيچيده است.
    آري، او در ظاهر شبنمي بيش نيست،
    اما در دل، اقيانوسي بي كرانه را پنهان كرده است.
    علم، به همين ظاهر محدود پرداخته است؛ ظاهر شبنم.
    آنهايي كه به ژرفاي هستي آدمي فرو رفته اند،
    با شگفتي دريافته اند كه
    هر چه بيشتر در اين بي كرانه غرق شوند،
    او را بي كرانه تر مي يابند.
    هنگامي كه به هسته ي مركزي وجود آدمي مي رسي،
    در مي يابي كه او با هستي يگانه است.
    او همه ي جها ن است.
    اين است تجربه ي ذات الوهي در انسان
    به درون خويش سفر كن.
    به ژرفاي خود برو.
    خدا در توست.
    كشفش كن... !

 

نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |

تماس با خدا... 

موضوع: درد دل چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 16:33

 

الو سلام==>>عليک سلام

منزل خداست؟==>>تا بنده مخلص عاشق حق چه خواهد؟

اين منم مزاحمي که آشناست==>>مي شناسم عاشق راه گم کرده را

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است==>>شکیبای يکي از خصوصيات عاشق خداست

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست==>>سکوت دلیل بودن خداست

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است==>>گوش دل تيز کن.جواب سلامت سلام است

به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟==>>فرقي بین خلایق نيست.حساب اعمال هميشه جداست  ...

...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |


Copyright 2007 - Designer: Lachrymal Network > Ali Shahabi