تبليغاتX
ای اشکها بریزید
خانهایمیلآرشیوRss
Search

شیطان به وجودم بیا...!!! 

موضوع: اشک من جمعه بیستم شهریور 1388 18:33

به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»!

لبخند زد.

پرسيدم: «چرا مي خندي؟»

پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»

پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»

با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.»

پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟»

پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد...!»

 

نوشته شده توسط علی | لینک ثابت |


Copyright 2007 - Designer: Lachrymal Network > Ali Shahabi